عکس مهســـاکامیابی

سایت رسمی مهسا کامیابی

امروز پنجشنبه 08 آبان 1399
1 نفر آنلاين




قانون
ميزبان هاستينگ
درباره سايت

    بیوگرافی مهسا کامیابی تاریخ تولد : ۲۲ فروردین ۱۳۶۸ محل تولد : تهران تحصیلات : کارشناسی گرافیک مهسا کامیابی بازیگر سینمای ایران، تک فرزند است و تحصیلات خود را تا کنون تا مقطع کارشناسی گرافیک ادامه داده است. فعالیت‌های هنری را با شرکت در دوره‌های آموزشی بازیگری به مدت دو سال(مقدماتی و پیشرفته) و تحت نظر امین تارخ آغاز کرد. او در فیلم رسوایی به کارگردانی دهنمکی و در مجموعه تلویزیونی قهر و آشتی به کارگردانی علی ژکان و کامران قدکچیان ایفای نقش کرده است . لازم به ذکر است او در این مجموعه تلویزیونی نقش اول را بر عهده دارد همچنین مهسا کامیابی مشغول بازی در فیلم بچه های نسبتاً بد به کارگردانی سیروس مقدم می باشد که به زودی شاهد این مجموعه از تلویزیون خواهیم بود --------------------- این سایت با اجازه خانم کامیابی زده شده است
جستجو
عضويت / ورود

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشي رمز عبور؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
    براي اطلاع از آپديت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

نظرسنجي
    عکس ها براتون خوب لود میشه؟


لينک دوستان
آمار و اطلاعات
    بازديد امروز : 10
    ورودي امروز گوگل : 0
    افراد آنلاين : 1
    تعداد اعضا : 119
    اي پي : 18.215.62.41
    مرورگر :
    سيستم عامل :
    امروز : پنجشنبه 08 آبان 1399
کدهاي اختصاصي
آیکون های مهسا کامیابی




فروش سایت


            داعش


           

    روی عکس کلیک کنید

عکس مهســـاکامیابی

عکس مهســـاکامیابی

: Ⓜ️ به راهى كه اكثر مردم ميروند بيشتر شك كن ، اغلب مردم فقط تقليد ميكنند. انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است. 😈✌️💭💎مهســـاکامیابی

بازديد : 376 | تاريخ : 22 / 02 / 1394 زمان : | | نظرات شما []

ارسال نظر براي اين مطلب

اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/23 و 19:39 دقيقه ارسال شده است

حضرت علی (علیه­ السلام) در نهج البلاغه می­فرمایند:

«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»

«ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد».

خوش به حالت که مرا داری انگار که همه خوبی های دنیا را داری


اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/23 و 11:08 دقيقه ارسال شده است

پسر : چرا گریه می کنی گلم؟ دختر : هیچی‌ ،همینطوری پسر عشقشو بغل می‌کنه و میگه : ببخشیــــد دختر: چرا ؟ تو که کاری نکردی پسر : چرا ،من اونجا نبـــودم که ازت حمایت کنم جلوی کسی‌ که باعث ناراحتیت شد

اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/22 و 20:33 دقيقه ارسال شده است

قیصر امین پور, شعر در مورد خدا



پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل و طوفان، نعره توفنده اش

دکمه ی پیراهن او، آفتاب
برق تیغ خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت



هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می‌گفتند: این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خطاست

هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می‌کند
تا شدی نزدیک، دورت می‌کند

کج گشودی دست، سنگت می‌کند
کج نهادی پای، لنگت می‌کند

با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو و غول بود

خواب می‌دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم

در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می‌شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا …

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه می‌کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود



تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست!

گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند



با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی ‌از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست



قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می‌دهد
قهر هم با دوست معنی می‌دهد



هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است…



تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود

می‌توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد

می‌توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت

می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد
مثل یاران قدیمی‌ حرف زد

می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

می‌توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد

می‌توان درباره ی هر چیز گفت
می‌توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا:
پیش از اینها فکر می‌کردم خدا

اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/22 و 19:04 دقيقه ارسال شده است

آن‌قدر مهربان بود براي اينکه مردم در زمستان سرما نخورند سرشان

کلاه مي‌گذاشت و در فصول ديـــگر کلاه‌شان را بر مي‌داشت

اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/22 و 18:45 دقيقه ارسال شده است

در کوچه های احساسم
پرسه نزن
به خانه ات برگرد
خورشید می خواهد غروب کند
آن باغی که به دنبالشی

دیر زمانی ست که به یغما رفت...

اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/22 و 18:45 دقيقه ارسال شده است

می بینی ؟!



وقتی نیستی،

همیشــــــــه بیشتر، هستی

تمام دیشب، نخوابیــــــــدم

و دست به دست ِ خیال ِ تو قـــــدم زدیم ...

اين نظر توسط naghishaker در تاريخ 1394/2/22 و 18:43 دقيقه ارسال شده است

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشق است چون زمرد

از برق آ ن زمرد هین دفع اژدها کن


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
-------------------